|
شنبه 2 مهر 1391برچسب:, :: 12:42 قبل از ظهر :: نويسنده : مهرداد
سلام سلامی به گرمی آفتاب به سرما زمستان بچه ها من مهرداد 19 ساله از اصفهان هستم،بچه ها من برا عشق می خوام حرف بزنم عشق هیچ معنی و مفهومی برا هیچ کس نداره تو این دوره و زمونه.من دوبار تا حالا شکست عشقی خوردم،سه بار خود کشی کردم ولی اون که ضربه خورد من بودم حالا اون دو تا دوختر راحت دارند زندگی می کنند حالا من موندم با تنهایی هام و یه مشت خاطره بد و خوب با اونها که کنار قلبم جا گرفته ولی این را بگم حالا فهمیدم هیچی دوستی بهتر از تنهای نیست.من از زندگی نا امید شدم بعد شکست دوم همه چیز برام سیاه شد.دیگه نمی خواستم زندگی کنم و... چند روزی گذشت از هم جدا شدیم ولی هیچ کس مثل اون برام نبود هیچ کس هم نخواهد امد تو زندگیم.حالا بعد این همه حرف فهمیدم خودم اشتباه کردم افکار و رفتارم درست نبوده.حالا که اون رفته منم نمی تونم کاری کنم بر گرده سعی کنم رفتارم را درست کنم حالا با یه نفر آشنا شدم اسمش ویدا هست اون یه دکتره خیلی کمکم داره میکنه گذشته را فراموش کنم ازش ممنونم چون اون بم کمک کرد و به من فهموند که خودم مقصر بودم شکست بخورم حالا بازم ازش ممنونم که بم کمک کرد تونستم یه زندگی از اول بسازم.حالا ممنون میشم از سایت من دیدن کنید... ![]() ![]() |