|
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 8:47 بعد از ظهر :: نويسنده : مهرداد
پرواز خاطره دیگری بود تا بتوانم در آسمان آبی دلی پرواز کنم و غافل از اینکه شاید تو هم مرا به سخره گیری،سنگ برداری و به سوی من پرتاب کنی اوج گیرم ![]()
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 8:46 بعد از ظهر :: نويسنده : مهرداد
پــــــاییز منم کــــه هر روز چهـــــره ی زردم را ![]()
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 8:41 بعد از ظهر :: نويسنده : مهرداد
سکوت و صبوری ام را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار دلم به چیز هایی پای بند است که تو یادت نمی آید ...
![]()
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 8:37 بعد از ظهر :: نويسنده : مهرداد
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید: ![]()
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 8:35 بعد از ظهر :: نويسنده : مهرداد
من دلم تنگ می شود
برای تو برای هرآنچه که تکانم می دهد تـــــا تــامل خـــویش بـــــــرای خاطراتمان چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان دلــم کــه تنـــگ می شــود پای لحظه های خالی از تو بــساط اشک پهن می کــنم گوش خیالم را به گذشته می چسبانم صدایت را از امواج پراکندهی زمان جمع می کنم پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد پر از آواز می شوم از تو مگرغیر از این است که توهم هم وجود دارد؟ باشد ... به خودم دروغ نمی گویم! اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند دلم برای این توهم تنگ می شود ![]()
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 8:32 بعد از ظهر :: نويسنده : مهرداد
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شدو برمی گشت ! پرسیدند : ![]() ![]() |